یک چیز این وسط غلط است...یا من خیلی چَپَل چولم یا این سهیل جدیدا خیلی براد پیت شده است...! من نمیفهمم اینهمه اتفاقات عجیب و غریب و سینمایی چرا برای من رخ نمی دهد...؟ سر و ته زندگی خصوصی و ماجراجویی های من را جمع کنید و افشره اش را استخراج کنید به اندازه ی یک فرحزاد رفتن و دیزی سنگی خوردن هم هیجان ندارد...اصلا انگار روی پیشانی من نوشته اند کبریت بی خطر...! باور کنید در ناف لاس وگاس هم هیچ هیجانی در انتظار من نیست...آرزو به دلم ماند یک روز توی خیابان که دارم برای خودم راه میروم یک دختری با موهای قرمز و چشمهای وحشی و اندامی متناسب جلوی من را بگیرد و بگوید چون امروز کسی خانه ما نیست بیا برویم خانه ما که کمی با هم حرف بزنیم...! شرط میبندم اگر یک روز هم همچین اتفاقی برایم بیفتد از آنجایی که من در این زمینه ها شانس ندارم واقعا طرف مینشیند به حرف زدن و مخم را حسابی تیرید میکند...اگر بخواهم ادای سهیل را هم در بیاورم و وسط بحث ناگهان دستش را بگیرم و بپیچانم و بچسبانمش به دیوار طرف کونگ فو کار از آب در می آید و چنان میزند زیر شکمم که توی بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان در حالی که جفت بیضتینم توی شیشه الکل بالای سرم است به هوش می آیم...! جان من بروید بخوانید مطلب آخرش را تا بفهمید درد من چیست...آقا بی خبر از همه جا رفته برای خودش بنزین بزند که یک دختر 206 سواری که حتما خوشگل هم بوده بهش گیر داده و بعد هم شماره داده و بعد هم آدرس داده و بعد هم گفته خانه مان هم امروز عصر خالیست... بیا با هم حرف بزنیم...! طرف عبدالله هم باشد میفهمد منظور دختره چیست...سهیل که جیمز! است و ختم روزگار و اگر دختری مثلا بگوید ببخشید آقا ساعت دارید جواب میدهد که "بلی...ساعت داریم...و خانه خالی هم!"
حالا اینهایش به من ربطی ندارد...سهیل را توی گور خودش میگذارند و من را هم دور از جان توی گور خودم...ولی واقعا به این نتیجه رسیدم که هر آدم قسمتی دارد که باید با آن کنار بیاید...ماه تولد من احتمالا با ماه تولد آن پسرک دانشجوی بخت برگشته ی پستان ماچیده ی ایرانی الاصل مقیم کانادا یکی ست...حالا فرض کنید مثلا سهیل جای آن پسرک داخل آسانسور بود...تا در آسانسور بسته میشد اول یک ماچ از پستان دختره میکرد...بعد یک ماچ دیگر از آن یکی پستانش میکرد...بعد هم به سبک خودش دستش را میگرفت و مپیچاند و میچسباندش به آیینه آسانسور و ***Beeeeeep*** ….و وقتی در آسانسور باز میشد دخترک آشفته و لبخند زنان به سهیل که تازه داشت شلوارش را بالا میکشید میگفت”: تنک یو وری ماچ...!”
نه اینکه من چشم نداشته باشم موفقیت دوستانم را ببینم...نه...من و سهیل نداریم...سهیل ترتیب کسی را بدهد انگار من داده ام...! من از این غصه میخورم که این دخترهای کور شده چرا به ما که میرسند همه میشوند کأنّه "دختل مهلبون" توی کارتون ممول و وقتی به سهیل میرسند همه یک پا پاملا اندرسون می شوند...جان من اگر من عیب و ایرادی دارم بگویید...بابا این که من دوست دختر دارم ربطی به این ماجرا ندارد...این را شما میدانید...آن دختر دویست و شش سوار توی خیابان که نمیداند...تازه مگر همین سهیل وقتی دوست دختر داشت کم از این ماجراها داشت...؟ آن نوشته اش را یادتان است که یک خانوم دندانپزشکی که شبیه پاریس هیلتون هم بود و یک مجتمع مسکونی چند ده واحدی هم داشت و یک ماشین آخرین مدل (باور کنید اینها عین حقیقت است و اگر بخواهید لینک ان نوشته را هم میگذارم!) بهش ایمیل زده بود و التماس کرده بود که تو را به خدا بیا و با من رفاقت کن...!...تقریبا هر دو ماه یک بار سهیل یک پیشنهاد کلانی در حد آنجلینا جولی بهش میشود که تازه اینها پیشنهاداتی ست که در وبلاگش انعکاس می یابد...حالا اینکه درون پرده چه فتنه هایی میرود خدا عالم است...! حالا ما توقع خانوم دکتر سرمایه دار جوان و زیبا که نداریم...یک آمپولزن تر و تمیز هم گوشه ی چشمی به ما داشته باشد ما را کفایت میکند...در حد همین فاطمه معتمدآریای خودمان...! ولی بدبختی من این است هرکه به ما میرسد و با ما نشست و برخواست میکند بعد از یکهفته یا یکماه طرز حرف زدنش با ما مموشی می شود...هزار بار از دهان این و ان شنیده ام که پشت سرم گفته اند وای چه پسر خوبیه این شراگیم...آخ که چقدر گله...چقدر آقا و جنتلمنه...وای که چه پسر مودبی هست...نازی...! خب گیرم که من مموشی و مودب و ناز و دوست داشتنی...به شما چه...؟ شما کار خودتان را بکنید...! قرار نیست که از اخلاق من سوء استفاده کنید...حتما باید مثل سهیل دستتان را بپیچانم و بچسبانمتان به دیوار...؟ به خدا من راضی ام پشت سرم بگویید این شراگیم آدم هیز و پدرسوخته ایست ولی جلوی من هم همانجور باشید که جلوی سهیل هستید...یعنی همانجور هیز و پدرسوخته...! بابا قدم بلند تر نیست که هست...قیافه ام بهتر نیست که هست...بامزه تر و خوش اخلاق تر نیستم که هستم...عکس کتابخانه ام را روی وبلاگ می گذارم که نمیگذارم...! تازه سهیل بر عکس من که هر روز موهایم زیاد تر می شود دارد کله اش هم کچل می شود...البته این را جایی نگویید چون به گوشش برسد ناراحت می شود و واقعا روی این قضیه حساس است...!
پ.ن: احتمالا این بخش وبگردیهای آدینه را حذف کنم...جواب نمی دهد علی الظاهر...!

