دیگر میخواهم بر این فراخی عظیمی که من را فرا گرفته است غلبه کنم و چیزکی بنویسم و به تمام شایعات مبنی بر اینکه شراگیم را گرفته اند و شراگیم کیبوردش را آویزان کرده و شراگیم ازدواج کرده و شراگیم دور از جانش سرطان پروستات گرفته و...و...و...خاتمه بدهم...هیچ اتفاقی نیفتاده است...من همان شراگیم عذب اوغلی ای که بودم هستم و حکومت هم علی رغم اینکه چندین تیم اطلاعاتی ش را برای دستگیری من بسیج کرده اما پیدا کردن من مثل پیدا کردن یک مورچه ی سیاه در بن یک چاه به زیر صخره ی صما می ماند... همینجور الکی که نیست...!از نظر عقلی و مزاجی هم کاملا سالم هستم و ازدواج نکرده ام و حتی یک خال هم به پروستاتم نیفتاده... اما این که یک بیست روزی ننوشتم چند تا علت داشته که هیچ کدامش به شماها مربوط نیست...حالا مگر اینهمه مدت که نوشتم چه گُلی به سر من و وبلاگم زده اید که حالا مدعی شده اید؟ فی الحال هم حوصله ی خیلی هایتان را ندارم...خواهشا الکی خودتان رو لوس نکنید برای من...!
اممممم...در این مدتی که نبودم چند اتفاق اساسی افتاده است...اول از همه اینکه به کوری چشم همه آنهایی که چشم دیدن این یک پرده شکم من را نداشتند رفته ام در یکی از بهترین باشگاه های فیتنس و تناسب اندام تهران ثبت نام کرده ام...یک کفش آدیداس خیلی گران هم خریده ام که صرفا برای دویدن است و کلی سیستم های عجیب و غریب دارد...از تهویه هوا بگیر بیا تا بالشتک هوا و سیستم ترمز ABS و مانند آن ...البته از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که در این دو سه هفته ای که به باشگاه می روم این یک پرده شکمم همچین بفهمی نفهمی دو پرده شده است و به خصوص وقتی مینشینم از وسط چین میخورد و یک نیم طبقه به آن اضافه می شود...احتمالا علتش این است که شکمم دارد کم کم شش تکه می شود...یعنی اول سه تا سطر (Row) اضافه میکند و بعد هم دو تا ستون ( (Columnو در مجموع شکمم می شود شش تکه...! درست شبیه شکم ژان کلود وان دام...فعلا که دو تا سطرش ردیف شده و تقریبا یک سوم راه را رفته ام...
اتفاق دیگر این است که برادرم همانطور که ناگهانی به این منزل دخول کرده بود ناگهانی هم خروج کرد و به نزد پدرم برگشت...یعنی باز شری ماند و حوضش...ما که اخر نفهمیدیم این آمدن و رفتنش از بهر چه بود...به هر حال هرچه بود حدود سیصد هزار تومانی خرج سر دست بنده گذاشت...حالا در فرصت دیگری شاید بیشتر در مورد این برادرکم برای شما نوشتم...!
دیگر اینکه یک سوال اساسی دارم از محضرتان...در مورد این Iphone های جدید شرکت apple هست که آیا سیم کارتهای ایران با موبایل های آمریکایی علی الخصوص این مدل جدید سازگار است یا خیر...راستش این مادر ما از آنجایی که فوق العاده انسان نازنینی ست قرار است به زودی از طریق یکی از بستگان که عازم ایران است یک چیزهایی برای بنده بفرستد و از انجا که پرسیده است چه چیزی میخواهی بدهم فلانی برایت بیاورد من مانده ام که چه بگویم...ظاهرا قیمت آی فون آنجا چیزی حدود 500 دلار است و خب اگر این موبایل با سیم کارتهای ایران نیز قابل استفاده باشد میتوانم ولو به این شرط که مبلغش را خودم پرداخت کنم سفارش یک آی فون را بدهم...!
یک سوال نیمه اساسی دیگر هم دارم و آن این است که اگر بخواهید با بودجه ای حدود یک میلیون تومان به تعطیلات یکهفته ای خارج از کشور بروید کجا را پیشنهاد میکنید؟ ترکیه؟ تایلند؟ دوبی؟ سنگاپور؟ مالزی؟ چین؟ تونس؟...کجا؟
پ.ن: این مدت که با شما فقط در قالب طرح اعتراض حرف زدم آنقدر حرفهای روزمره ام در دلم تلنبار شده که دارد خفه ام میکند...چقدر وبلاگ خوب است...چقدر نوشتن خوب است...و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم می آید! :)
